|
با همه ی لحن خوش آوایی ام در به در کوچه تنهایی ام ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمه ی تو از همه پر شورتر کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایه ی ما می شدی مایه ی آسایه ی ما می شدی هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حلال مسایل شود نوش مرا حال خوشی دست داد سینه ی ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامه ی جان من است نامه ی تو خط امان من است ای نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب پرده بینداز ز چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار و مددکار ما کی و کجا وعده ی دیدار ما ؟ دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم کدام گوشه ی مشعر کدام کنج منا؟ به شوق وصل تو در انتظار بنشینم روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی روا مباد که ارباب جز تو بگزینم چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 3:54  توسط
|
از نخست زندگی هرگز نمی شد باورم که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم روز تنهایی که حتی یک نفر یادم نبود دیدم آنجا پشت در افتاده تنها یاورم او مرا می خواند من آن روز دستم دستم بسته بود کاش آنجا جان من می شد جدا از پیکرم خاطرات همسر شب زنده دارم زنده ماند از مناجات سحرگاهان زینب دخترم ای شب تاریک باز آی تا نهان از چشم خلق قبر ناپیدای زهرا را بگیرم در برم . . .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 6:57  توسط
|
|
|